International Green Guides of Iran

                                Under the license of "Tourguides Association of Fars Province"

                                Shiraz, Fars Prov., Iran

 

                                            

 
 

 توسعه صنعت گردشگری، سرآغاز توسعه پایدار در ایران 1400

 

 

جمشید و زندگی افسانه‏ای او

بمانده از آن خسروان یادگار              چنین جشن فرخ از آن روزگار 

جمشید یکی از سلاطین باستانی ایران است و سراسر زندگی وی آمیخته با افسانه می‌باشد چنانکه در بخش (2) تا آخر بخش (5) یسنای نهم اینطور آمده است. 
زردشت از هوم (1) پرسید که ترا در میان مردمان، نخستین بار در این جهان مادی بیفشرد و چه پاداشی نصیب آن کس گردید. هوم در پاسخ گفت: نخستین بشری که مرا در این جهان مادی بیفشرد ویونگهان است در پاداش پسری مثل جمشید که دارنده رمه خوب و در میان مردمان دارای بلندترین مرتبه است و مانند خورشید درخشان است باو داده شد.
جمشید در اوستا با دو صفت هووتوو (Hovatva) و سریره (Saryara) آمده است که اولی در تفسیر پهلوی و به هورمک یعنی دارنده گله و رمه خوب و دومی ‌به معنی زیبا و خوشگل ترجمه شده. 

 

 

فردوسی با آنکه درباره این سلطان چون بسیاری از سلاطین و بزرگان بحث‌ها بمیان آورده ولی درباره آغاز زندگی جمشید کاملاً ساکت است.

قلمرو حکومت جمشید طبق اسناد موجود وسیع و مرکب از چندین اقلیم بوده است. جمشید بر 7 کشور حاکم بوده ولی هیچ اطلاعی درباره جنگها و نحوه تسخیر این ممالک بدست نداریم و معلوم نیست که آیا این اقالیم از اجداد او برایش به ارث مانده یا آنکه آنها را با قشون کشی و جنگ بدست آورده است. تنها موردی که مشاهده می‌کنیم اشاره‌ایست که طبری و بلعمی ‌کرده‌اند و می‌نویسند که جمشید پس از شکست یافتن از ضحاک به زاولستان گریخت و دختر پادشاه آنجا را بزنی گرفت و از او صاحب پسری شد.

بنا بر مطالب شاهنامه فردوسی جمشید اولین کسی است که اسلحه آهنین ساخت و مبتکر استفاده از سلاح در نبرد می‌باشد. ولی توجه وی فقط به امور جنگی نبوده بلکه به وضع اقتصادی و اجتماعی مردم توجه خاصی داشت. به امر وی بافتن پارچه‌های ابریشمی ‌پیشرفت کرده دستور داد تا مردم جامه‌های ابریشمی‌بپوشند.

 از آنجا که مشاهده می‌کرد عده‌ای از مردم به پاکیزگی بی‌علاقه‌اند لذا حمامهای عمومی ‌به تأکید وی ساخته شد. ایجاد کاخ‌های بلند و همچنین خانه‌های بزرگ متعدد از جمله کارهائی است که به جمشید نسبت می‌دهند. 
برپا کردن جشن نوروز یکی دیگر از ابتکارات جمشید است فردوسی در این باره گوید:

بر آسوده از  رنج  تن دل ز کین   سر  سال  نو  هرمز   فرودین
بر آن تخت بنشست فیروز  روز   به نوروز  نو  شاه گیتی  فروز
می‌ورود و رامشگران  خواستند   بزرگان به  شادی  بیاراستند
بمانده  از  آن  خسروان  یادگار   چنین جشن فرخ از آن روزگار

در همین جشن‌های بزرگ بود که به توصیه جمشید در تالارهای بزرگ عود سوزانده می‌شد و مشک و کافور بکار می‌رفت. توجه این پادشاه به ملت و مردم و سلامت ایشان وی را بر آن داشت تا عده‌ای طبیب در دوران حیات وی تربیت شده مردم را مداوا نماید.

در روایات ملی آمده که جمشید کاشف می ‌بوده است فردوسی جمشید را نخستین کسی نام می‌برد که باده‌گساری می‌کرده. در نفایس الفنون فی عرایس العیون تألیف محمد بن آملی داستانی درباره پیدایش می ‌آمده که خلاصه آن چنین است: 
عضدالدوله از صاحب بن عباد می‌پرسد اول کسی که شراب بیرون آورد که بود او جواب داد که جمشید جمعی را بر آن داشت تا نباتات و درختان گوناگون را بکارند و ثمرات آن را تجربه نمایند چون میوه رز چشیدند در او لذتی هرچه تمامتر یافتند و چون خزان شد در میوه رز استحاله‌ای پدید آمد جمشید دستور داد تا آب آن را بگیرند و در خمره کنند پس از اندک مدتی در خمره آن تغییر حاصل شد «و از اشتداد غلیان حلاوت او بمرارت پیدا شد» جمشید در آن خمره را مهر کرد و دستور داد که هیچ کس از آن ننوشد زیرا می‌پنداشت که زهر است. جمشید را کنیزک زیبائی بود که مدتها بدرد شقیقه مبتلا گشته و هیچیک از اطباء نتوانستند او را معالجه کنند با خود گفت مصلحت من در آنست که قدری از آن زهر بیاشامم و از زحمت وجود راحت شوم قدحی پر کرد و اندک اندک از آن آشامید چون قدح تمام شد اهترازی در او پدید آمد قدحی دیگر بخورد خواب بر او غلبه کرد خوابید و یک شبانه روز در خواب بود همه پنداشتند که کار او بآخر رسید چون از خواب برخاست از درد شقیقه اثری نیافت. جمشید سبب خواب و زوال بیماری پرسید کنیزک حال را بازگفت جمشید کلیه حکما را جمع کرد و جشنی برپا نمود و خود قدحی بیاشامید و بفرمود تا به هریک از آن جمع قدحی دادند چون یکی دو دور بگردید همه در اهتراز درآمدند و نشاط می‌کردند و آن را شاهدارو نام نهادند و در آن راه مبالغه می‌نمودند و در خوردن افراط می‌کردند.

در ادبیات فارسی جام جم و جام جهان‌نما هر دو یکی بوده و بمعنی جام کاشف اسرار می‌باشد.
پیدایش جام را همه به زمان جمشید نسبت می‌دهند و آن را جام جم یعنی جمشید گفته‌اند در بسیاری از اشعار فارسی مقصود از جام جم همان جام باده می‌باشد چنانچه حافظ گوید:
انکار ما مکن که چنین جام جم نداشت   ساقی بیار باده  و  با محتسب بگو

در ادبیات فارسی بیشتر اوقات مقصود از جام جم همان جام جهان‌نماست و علت اینکه جام جهان‌نما را جام جم خوانده‌اند به عقیده دکتر معین بنا بر قانون تداعی معانی است چون ساختن جام به جمشید نسبت داده شده پس جام جهان‌نما را هم بنام جام جم می‌خوانند.

جمشید در اواخر زندگی بواسطه غرور و خودستائی‌های فراوان و همچنین آموختن استعمال گوشت حیوانات به مردم جهت تغذیه مورد خشم و غضب الهی قرار گرفت.

در این مورد فردوسی می‌گوید که در اواخر سلطنت بنای بدرفتاری گذارده و حتی از فرمان یزدان سرپیچید و خود را خالق نامید و در این راه چندان غلو کرد که گفت من بدعت‌گذار نیکی‌ها هستم ولی مورد خشم الهی قرار گرفت و مردم نیز از وی روگردان شدند.

جمشید پس از شکست از ضحاک مدت صد سال متواری بود تا آنکه بدست برادر خود با اره به دو نیم شد چنانچه فردوسی گوید:
ز چشم  همه   مردمان  ناپدید   چو صد سالش اندر جهان  کس ندید
پدید   آمد  آن  شاه  ناپاک  دین   صدم   سال   روزی   بدریای  چین
یکایک ندادش  زمانی   درنگ        چو  ضحاک  آورد  ناگه   بچنگ
جهان را از او پاک و بی‌بیم کرد      باره  مر  او  را بدو   نیم   کرد 
پاورقی‌ها:
1-   هوم- فشرده گیاهی است که در محافل مذهبی آشامیده میشده.
هاله ادریسی

 

 

  
   

   آخرین یادداشت ها

 

تصاوير ماه

 

 

 

 

 

 

 

All rights Reserved to www.Greenguideds.persianblog.ir